#قربانی_یک_بازی_احمقانه_پارت_224
ستاره با تعجب به او نگاه کرد وگفت: اِوا سهیل چرا امروز اینجوری شدی؟ دو شخصیتی شدی ! یه بار آدمو اینقدر بالا میبری که به عرش میرسونی، یه بارم با فرق سر می کوبونی کف زمین
سهیل در حالی که از جای خود بلند می شدگفت: امروز آقا سهیل اینجوریاس ، اشکالی داره؟
ستاره با او هم قدم شد وگفت: نه چه اشکالی ؟ امروز روز توئه تا جایی که میتونی بتازون
سهیل به او نزدیک شد و گفت: پس باید برام ناهارم بگیری
ستاره هولش داد وگفت: دیگه پر رو نشوکه اون روم بالا میاد
سهیل دوباره به او نزدیک شدواین بار نزدیک گوشش گفت: شما همه جوره عزیزی
ستاره که قرمز شده بود سریع به سمت کلاس حرکت کرد و سهیل هم به دنبالش روان شد.
سهیل در حال خوردن ساندویچ تمام جریان آن شب را برای ستاره تعریف کرد.
بعد از اتمام حرف هایش ستاره با کنجکاوی گفت: چه جوری ما رو پیدا کردی؟ ماشینو از کجا آوردی ؟
- مگه ماشینو نشناختی ؟ ماشین حامد بود دیگه !
نگار بهم گفت مانی معمولاً میره کارخونه قدیمی پدرش شاید الانم تو رو برده باشه اونجا آدرسو ازش گرفتم بعد رفتم ماشین حامدو ازش گرفتم و اومدم اونجا
ستاره به او نگاه کردو ناگهانی گفت: منو ببخش سهیل نباید اینقدر زود درموردت قضاوت می کردم
romangram.com | @romangram_com