#قربانی_یک_بازی_احمقانه_پارت_223
ستاره با دلخوری گفت: اِ چقدربدجنسی من که دارم معذرت خواهی می کنم
سهیل در حالی که هنوز اخمش را حفظ کرده بود با شیطنت گفت: و اگه من قبول نکنم؟!
ستاره که عصبانی شده بود زیر لب گفت: به درک
سهیل که حرف او را شنیده بود به حالت قهراز جای خود بلند شد. ستاره که هول شده بود ناخودآگاه بازویش را کشیدکه این کار باعث شد صدای آخش بلند شود و سرجایش بنشیند.
ستاره با ترس گقت: چی شدی؟
سهیل در حالی که صورتش از درد جمع شده بود دستش را مالید.
ستاره بازوی او را گرفت و در حال وارسی باند دستش زیر لب گفت: الهی بمیرم
سهیل دستش را کشید وگفت: حالا نمی خواد زیاد احساساتی بشی. همینطوریشم به اندازه کافی توی دانشگاه تابلو هستیم
و با دست به اشخاصی که در حین عبور با کنجکاوی به آن ها نگاه می کردند ، اشاره کرد.
ستاره نگاهی به دور وبر خود کرد ودر حالی که لباسش را مرتب می کرد زیرلب گفت: بی احساسِ بی شعور
سهیل که به حرکات او نگاه می کرد بی اراده گفت: تو روخدا اونجوری نکن. وقتی قیافتو اینجوری میکنی دوست دارم سرمو بکوبم به دیوار که اذیتت کردم
romangram.com | @romangram_com