#قربانی_یک_بازی_احمقانه_پارت_220
وقتی جوابی دریافت نکرد. خودش به طبقه پایین آمد و به سمت آیفون رفت. دستش را دراز کردتا گوشی را بردارد اما با دیدن شخص پشت در از این کار منصرف شد.
به نگار کریمی که از نمایشگر به او نگاه می کرد، زل زده بود و سرجایش خشک شده بود .
بالاخره راحله از آشپزخانه خارج شد. او را به کناری هل دادو گفت: چرا خشکت زده در رو باز نمی کنی ؟
و گوشی را برداشت.
- بله ؟
- ...
- چند لحظه صبر کنید لطفاً
گوشی را گذاشت و گفت: میگه با تو کار داره برو دم در
ودر حالی که به آشپزخانه برمی گشت زیرلب غر زد: اگه می شناسیش چرا دو ساعته در رو باز نمی کنی ؟
در را باز کرد و به نگار چشم دوخت. او لباس ساده ایپوشیده بود و بعد از اینکه سلام کرد گفت: اگه می شه می خواستم چند دقیقه با هم حرف بزنیم
ستاره بعد از کمی مکث از جلوی در کنار رفت وگفت: بیا تو
- نه تو خونه نه بیا بریم بیرون. سر کوچتون یه پارک هست اگه میشه بریم اونجا
romangram.com | @romangram_com