#قربانی_یک_بازی_احمقانه_پارت_207
پسر چاقو را تکان داد و با خونسردی گفت: پس نمیدونی باشه الان یه خط خوشگل رواین صورت مامانیت می ندازم که وقتی طرف دید حسابی کیف کنه
برای چند ثانیه با خود فکر کرد بهتر است بگذارد پسر او را ادب کند ولی زود این افکار را پس زد و قبل از اینکه دیرشود به طرف پسر حمله کرد. پسر که غافلگیر شده بود با او گلاویز شد و چاقوی خود را داخل بازوی او فرو کرد. سهیل دستش را عقب کشید و صورتش را از درد جمع کرد ولی سریع به خود آمد وقبل از اینکه او دوباره حمله کند ضربه ای به او زد که چاقو از دستش روی زمین افتاد.
سهیل خم شد و چاقوی اورا برداشت. پسر که خلع سلاح شده بود قید ادامه دعوا را زد و با سرعت در تاریکی کوچه ناپدید شد. سهیل که خیالش از حمله پسر راحت شده بودچاقو را در جیبش گذاشت وروی زمین نشست. دست چپش را روی بازوی راستش که خونریزی داشت گذاشت.
نگار که از دیوار جدا شده بود و نفس نفس می زد به سهیل نزدیک شد وکنارش روی زمین نشست و دستمالی به دستش داد.
دستمال را روی زخمش فشارداد وگفت: این کی بود؟
نگار که هنوز آثار وحشت در صورتش هویدا بود با دستپاچگی گفت: یه عوضی که با رامین کار می کرده و جنسش دست اون مونده حالا هم فکر میکنه من میدونم کجاست
سهیل ابرویش را بالا داد وگفت : نمی دونی؟!
نگار اخم هایش را جمع کردودر حالی که به حالت عادی بازمی گشت با سوء ضن گفت: نه ! اصلاً تو مگه نرفته بودی؟ اینجا چیکار میکنی ؟
سهیل حرفی نزدو او این بار با گیجی پرسید : اصلاً تو چرابه من کمک کردی؟
سهیل پوزخند زد وگفت: بخاطر خریت زیادم
نگار با صدای آرامتری گفت: من اگه جای تو بودم کاری نمی کردم تا از شر یه مزاحم خلاص شم
romangram.com | @romangram_com