#قربانی_یک_بازی_احمقانه_پارت_200
نگار با لبخند گفت: حالا من گفتم چی شده ! چرا اینقدر سخت می گیری سهیل جان ؟ من فقط می خواستم حالتو بپرسم. حالامگه چی شده ؟
سهیل پوزخند زد و گفت : هیچی فقط می خوام بدونم من اگه نخوام شماره تو رو روی گوشیم ببینم باید چیکارکنم ؟
نگار خندید و گویی از اذیت کردن او لذت می برد با شیطنت گفت : میتونی دانشگاه و خونه زندگی و خطتو عوض کنی البته از الان بهت میگم فایده ای نداره چون من دوباره پیدات میکنم
و بعد از این جواب چشمکی حواله او کرد.
سهیل که از شنیدن این حرف عصبانی شده بود به طرف او رفت و روبرویش ایستاد و در حالی که تقریباً او را به دیوار چسبانده بود با خشونت گفت : حرف مفت نزن! از این به بعد نه دیگه می خوام صداتو بشنوم نه ریخت نحستو ببینم. شیرفهم شد؟
نگار که انگاربالاخره کمی عصبانی شده بود، چشم در چشم او دوخت وگفت : من نوکرت نیستم که هر کاری بگی بکنم آقا پسر
و با کیفش به سینه او کوبید و ادامه داد : مثلاً اگه اینکارو نکنم چه غلطی می خوای بکنی ؟
سهیل با خشم دستش را پس زد که اینکار باعث شد کیفش روی زمین بیفتد و همه محتویاتش پخش و پلا شود.
نگار هراسان نگاهی به محتویات کیف انداخت و سریع روی زمین نشست تا آنها را بردارد اما قبل از اینکه دستش را دراز کند سهیل شی مورد نظر او را از روی زمین برداشت.
عکس ازلای کتابی بیرون افتاده بود و پشت به سهیل بود. سهیل عکس را برگرداند و با تعجب نگار را دید که دست در دست پسری که او می شناخت به همراه شهاب و کامران و عده ای دیگر به دوربین لبخند میزند. عکس را جلوی چشم او گرفت و گفت : این یعنی چی ؟ تو با رامین چه صنمی داری ؟!
نگار که دیگر اثری از دلبری های روزهای اخیر در رفتارش به چشم نمی خورد و شعله های انتقام از چشمانش زبانه می کشیدگفت : چیه فکر کردی چون تو رفتی من ازتنهایی می میرم نه آقا من رامینو پیدا کردم. ما با هم خوب بودیم ولی توی لجن نذاشتی
انگشت اشاره اش را به سینه او کوبید و ادامه داد : تو بهش خیانت کردی و باعث شدی بیفته زندان. حالا هم معلوم نیست کِی از اون خراب شده بیاد بیرون
romangram.com | @romangram_com