#قربانی_یک_بازی_احمقانه_پارت_185
و به سمت دستشویی حرکت کرد. ستاره یکی از پاهایش را به دیوار تکیه داد و منتظر به در کلاس نگاه کرد. در همین لحظه دختر و پسری از کلاس خارج شدند. با یک نگاه دختر را شناخت. او همان دختر دیروزی بود. آن ها کنار در ورودی کلاس ایستادند. دختر با لبخند به پسر چیزی می گفت حالا ستاره میتوانست او را از فاصله نزدیک تری ببیند. این بار اینقدر با ذهنش کلنجار رفت تا بالاخره او را به یاد آورد.
بله او همان دختر قرمز پوش بود که در تولد حامد دیده بود. با یادآوری صحنه تولد اخم هایش جمع شد.
در همین لحظه نازنین از کلاس خارج شدوگفت: ببخشید یکم طول کشید تو رو خدا قاطی نکن. اِ پس مریم کو ؟!
ستاره بی توجه به او هنوز با خشم به دختر خیره بود. بالاخره با عصبانیت رو به نازنین گفت : برو به حامد بگو بیاد اینجا کارش دارم
- چی ؟!
- گفتم برو بگو بیاد
نازنین بی هیچ حرف دیگری به کلاس برگشت و او همچنان به دختر خیره ماند. چند لحظه بعد نازنین به همراه حامد از کلاس خارج شد. جواب سلام حامد را داد و در حالی که سعی می کرد خشم خود را کنترل کند به دختراشاره کرد وگفت : این کیه ؟
حامد با تعجب گفت: متوجه منظورت نمی شم
- منظور من که روشنه ! دارم می پرسم این دختره کیه ؟
- خب این یکی از همکلاسیامه !
ستاره دندانهایش را روی هم فشارداد وگفت : اسمش ، اسمش چیه ؟
romangram.com | @romangram_com