#قربانی_یک_بازی_احمقانه_پارت_172

یزدانی پوزخندش را پررنگ تر کرد و گفت : بله همه قبلاً عرضه شما رو دیدیم . فکر کردی همه یادشون رفته ترم قبل چه کارایی کردین! فکر کردی کسی نمی دونه پدر و مادرت بخاطر گندی که زدی از خونه انداختنت بیرون

کنترلش را از دست داد و با عصبانیت یقه او را گرفت ولی قبل از اینکه فرصت کاری پیدا کند پسری از سمت پله ها به آن ها نزدیک شدو به آرامی گفت : بچه ها حسنی داره میاد این طرف

همه با شنیدن نام مسئول حراست متفرق شدند و یزدانی در حالی که دست سهیل را از یقه پیراهنش جدا می کرد انگشت اشاره اش را به سینه او کوبید و گفت: بازم به هم میرسیم

سپس به سهیل تنه زد و از کنارش گذشت. مهشید نیز نگاه غضبناکی به آن ها انداخت وپشت سر او حرکت کرد.

صورتش را شست و در حالی که لبه حوض می نشست گفت : حیف که قاچاقی تو اون دانشگاه درس می خونم وگرنه حالشو می گرفتم پسره عوضی !

ستاره دستمالی به دستش داد و گفت : به حرف این آدما توجه نکن. تو باید تو دانشگاه مواظب رفتارت باشی تا به سلامت این ترم رو بگذرونی و تموم کنی. اون این حرفا رو فقط از حرصش می گفت. فعلاً بیا یه فکری به حال کنفرانس کنیم

با لبخند به اونگاه کرد وگفت : تو غصه این چیزا رو نخور! یه کنفرانسی بسازم که حض کنی. فعلاً بیا بریم یه بستنی مشت بهت بدم که تو این سرما حسابی قندیل ببندی

و هر دو از پارک خارج شدند.

* * *

- نظریه داروین مال مرحله نهمه

- نه ! مال مرحله دهمه ، مرحله نهم مربوط به خیزش دوباره جهان اسلامه

- من نمی فهمم تو چرا اینقدر با من بحث میکنی !

romangram.com | @romangram_com