#قربانی_یک_بازی_احمقانه_پارت_169
در همین لحظه با چشمهایی که اشک در آن ها حلقه زده بود به ستاره نگاه کرد و با اشتیاق گفت: این تو بودی که منو نجات دادی. تو باعث شدی همه بدی ها رو کنار بذارم. من همه زندگیمو مدیون توام
ستاره که متوجه شده بود یادآوری آن روزها او را اذیت می کند و او دوست ندارد وارد جزئیات شود ترجیح داد دیگرسوالی نپرسد و با لبخند گفت : گذشته ها گذشته. صبر کن ببینم مگه نگفتی همه چیزو کنار گذاشتی پس اینکه تو دستته چیه ؟!
سهیل نگاهی به سیگاردر دستش انداخت و در حالی که آن را به همراه پاکتش در زیر پایش له می کرد گفت : اینم آخریش بخاطر شما آ... آ
ستاره نگاهی به سیگارهای له شده انداخت و گفت : حالا درست شد
سپس به ساعتش نگاهی انداخت و ادامه داد : بهتره زودتر پاشیم بریم تا کلاس دیر نشده
سهیل در حالی که از جای خود بلند می شد گفت : تو هم خوب بلدی زیرزبون بکشیا شیطون!
* * *
وارد حیاط دانشگاه شد. تاریخ اسلام ازمعدود کلاس هایی بود که این ترم حضوری برداشته بود و عاشقش بود نه بخاطر درس تاریخ بلکه بخاطرکسی که همیشه سر این کلاس می دید. قدم هایش را تندتر کرد. می دانست ستاره سر کلاس منتظرش است. بهتر که فکر می کرد به این نتیجه می رسید از روزی که با این دختر آشنا شده زندگی اش هدف دارشده و روی روال افتاده است.
این روزها دوست های سابقش را کنار گذاشته بود و سخت به کارش چسبیده بود. به درسهایش هم می رسید. حتی در سر و وضعش و لباس پوشیدنش هم تغییراتی ایجاد کرده بود. روابطش با اطرافیانش هم بهتر شده بود و نه تنها بادوستانی که سابق بر این داشت دوباره رابطه برقرار کرده بود بلکه دوستان جدیدی یافته بود.
بالاخره به کلاس رسید و وارد شد. خیلی زود ستاره را پیدا کرد. صندلی کنار او خالی بود. در این چند وقت به صورت خودجوش ، اگر او زودتر می رسید صندلی کنارش، و اگر ستاره زودتر می رسید صندلی کنار او خالی می ماند. روی صندلی نشست و مشغول صحبت با ستاره شد. چند دقیقه بعد استاد وارد کلاس شد. استاد رحمانی مدرس درس تاریخ اسلام ، در راه تحصیل و تدریس علم و دانش مویی سپید کرده بود و بر عکس خیلی از همکارانش آنچنان پایبند مقررات خشک درس و امتحان و نمره نبود. کمی بعد از ورود استاد ، وقتی همهمه بچه ها آرام شد، او شروع به صحبت کرد.
- خب بچه ها فکر می کنم دیگه وقتش رسیده در مورد مطلبی که مطمئنم بیش ترتون از بچه های ترم های قبل که با من درس داشتن شنیدید باهاتون صحبت کنم. همینطور که می دونید من هر ترم توی کلاسم توسط دوتا از زرنگ ترین و منضبط ترین دانشجوهام کنفرانسی برگزار می کنم که موضوعش مربوط به درسمونه و اگه برگزارکنندگانش بتونن نظر منو جلب کنن ، نمره کنفرانسشون همون نمره نهایی درسشونه و امتحان پایان ترمشون جنبه تشریفاتی داره
romangram.com | @romangram_com