#قربانی_یک_بازی_احمقانه_پارت_166

هردو نفر کنار هم روی زمین نشستند. ستاره به سرفه افتاده بود. سهیل در حالی که بخاطر دویدن زیاد نفس نفس می زد به سمت او چرخید و با لبخندی توام با نگرانی گفت : ببین با خودت چیکار کردی دختر ! من مگه لولو خرخره ام که همش از دستم فرار می کنی ؟!

ستاره که حال خوشی نداشت و به شدت ترسیده بود در حالی که اشکهایش روان بود بی اراده به سهیل نزدیک شد و بدون هیچ حرفی سرش را روی سینه او گذاشت.

سهیل که از این حرکت غافلگیر شده بود به خود جرأت داد ودست های خود را دور بدن او حلقه کرد و زیر گوشش گفت : دیگه تموم شد من پیشتم

ستاره در همان حال با گریه گفت : قول بده هیچ وقت تنهام نذاری

سهیل با اطمینان گفت : هیچ وقت ! مگر اینکه مرده باشم

ستاره با شنیدن این حرف سرش را بلند کرد و به چشم های سیاه رنگ اوکه می درخشید ، خیره شد. حالا درست همان احساسی را داشت که آن روز شوم در آن باغ وقتی خود را به سهیل رساند داشت ، احساس امنیت !

فصل ششم

ستاره و سهیل شانه به شانه هم در پارک ، به سمت ایستگاه تاکسی قدم می زدند. عصر روزی غیرتعطیل بود و پارک در آرامشی لذت بخش فرو رفته بود.

سهیل با اشتیاق به ستاره خیره شده بود و با دقت تمام اجزای صورتش را از نظر می گذرانید در حالی که ستاره حواسش به او نبود و در فکر فرو رفته بود و هرازگاهی با شنیدن صدای خش خش برگ ها در زیر پاهایش نگاهی به درختان توت که بدون برگ عریان شده بودند ، می انداخت.

بالاخره سهیل طاقت نیاورد و برای جلب توجه او با لبخندگفت : خانم خانما به چی اینقدر دقیق فکر می کنه که ما رو تحویل نمی گیره ؟!

ستاره با شنیدن صدای او توجهش جلب شد. به او نگاه کرد و با مکث گفت : به خودمون فکر می کردم . هیچ وقت فکر نمی کردم قدم زدن تو این پارک که تازگیا اینقدر ازش می ترسیدم یه روزی برام آرامش بخش بشه. قدیما وقتی از کنار اینجا رد می شدم همیشه دوست داشتم اینجا شلوغ باشه تا خیالم راحت باشه ولی حالا دوست دارم به جز من و تو هیچ کس اینجا نباشه تا من با شنیدن صدای باد ، ناله برگ ها زیر پاهام و امنیت حضورِ تو از آرامش اینجا لذت ببرم

بعد از گفتن این حرفها به سهیل خیره شد و سهیل در حالی که در دریای چشم های او غرق می شدگفت : احساس منم دقیقاً عین توئه . هنوزم باورم نمیشه من و تو بعد از اون اتفاقا اینقدر راحت بتونیم پیش هم باشیم. من همیشه تنها بودم و تو زندگیم یه خلاء بزرگو احساس می کردم ولی حالا با وجود تو و محبتت تو قلبم دیگه هیچی تو زندگیم کم ندارم

romangram.com | @romangram_com