#قربانی_یک_بازی_احمقانه_پارت_159


- من باهاش می رم

هردو به سهیل که به آن ها نزدیک شده بود و در حال پوشیدن کت اسپرتش بود نگاه کردند. اوکه کمی آرامتر از قبل شده بود گفت : من باهاش می رم که تنها نباشه

ستاره می خواست مخالفت کند که سهیل با تشر گفت : برو آماده شو من بیرون منتظرم

در همین لحظه حامد به آن ها نزدیک شد و گفت : کجا ستاره خانم هنوز کیک رو نبریدن ، شام نخوردید ؟!

- ممنون آقا حامد حالم زیاد خوب نیست باید برم ببخشید

حامد رو به سهیل که حاضر و آماده بود گفت : تو دیگه کجا ؟!

- ببخشید حامد جون باید بریم راستی تولدتم مبارک داداش

و با او دست داد و از ساختمان خارج شد. ستاره در حال پوشیدن مانتواش بود که نازنین کنار گوشش گفت : اگه راضی نیستی باهاش بری به حامد بگم برسونت

- نه بابا ،حامد تولدشو ول کنه دنبال من راه بیفته ؟! نگران نباش یه کاریش می کنم

با آن ها خداحافظی کرد ودنبال سهیل از ساختمان خارج شد.

تا سر خیابان هیچ حرفی بینشان ردو بدل نشد. سهیل برای یک ماشین شخصی دست تکان داد وکنار ستاره روی صندلی عقب نشست.


romangram.com | @romangram_com