#قربانی_یک_بازی_احمقانه_پارت_150
ستاره می خواست از ماشین پیاده شود که چیزی به یادش آمد ، دوباره به سمت مانی برگشت وگفت : راستی بخاطردرِ ماشینت معذرت میخوام
- همین الان در موردش حرف زدیم گفتم که اشکالی نداره تصادف بوده دیگه
- منظورم تصادف نبود. بخاطر خطی که رو درش انداختم البته تقصیر خودت بود اونشب خیلی عصبانیم کردی
مانی نگاه شوخی به او انداخت و گفت : یادم باشه دیگه عصبانیت نکنم چون ایندفعه ممکنه رو صورتم خط بندازی
- احتمالش هست بهتره بیش تر مواظب خودت باشی !
* * *
نازنین با تعجب گفت : خیلی قاطی کرد ؟!
ستاره با بی حالی گفت : قاطی کرد ؟! حسابی حالمو گرفت ، چند روزه که ماشین تعمیرگاهه مدام بهم غر میزنه
- پس شا نس آوردی طرف گواهینامتو بدون دردسر پس داد
- آره شانس آوردم این روزا همش شانس میارم ...
و با گفتن این حرف با قیافه ای مغموم به فکر فرورفت. مریم کنارش نشست و گفت : تو این روزا چته ستاره؟ چرا همش ناراحتی ؟اگه اتفاقی افتاده به ما بگو!
ستاره جوابی نداد و به جای او نازنین با شیطنت رو به مریم گفت : من بهت میگم عزیزم ، این خانوم عاشق شده خلاص
romangram.com | @romangram_com