#قربانی_یک_بازی_احمقانه_پارت_151


ستاره با ناراحتی گفت : لطفاً ساکت شو نازی تا خودم ساکتت نکردم

نازنین اینباربا ناراحتی گفت : مگه دروغ می گم حالا هم چون یاربهش روی خوش نشون نمی ده هاپو شده پاچه همه رو می گیره

ستاره نگاه غضبناکی به نازنین انداخت و با قدمهایی بلند از کلاس خارج شد ودر را به هم کوبید.

مریم به سمت نازنین رفت وگفت : میگم نازی یه پیشنهاد !

هردوازساختمان خارج شدند و کنار ستاره روی نیمکت نشستند. نازنین قیافه مظلومی به خود گرفت وگفت : ببخشید که اون حرفا رو زدم می بخشی؟!

ستاره نگاهی به او که مثل بچه ها لب هایش را جمع کرده بود انداخت و با لبخند گفت : خیله خب بخشیدم اون لب و لوچه آویزونتوجمع کن

نازنین با خوشحالی بالا و پایین پرید وگفت : ای ول حالا که بخشیدی تولد حامد میای دیگه آره؟!

- نکن بچه آبرومونو بردی پس بخاطر مهمونی بچه خوبی شدی ولی بایدازت معذرت خواهی کنم چون اصلاً حوصلشو ندارم ایشالله یه دفعه دیگه

نازنین با دلخوری گفت : ولی قبلاً وقتی بهت گفتم گفتی میای ، ببین میتونی بخاطراون شازده مهمونی رو کوفتمون کنی ؟!

- کی گفته بخاطر اونه ؟

- پس اگه نیست بیا


romangram.com | @romangram_com