#قفل_پارت_168
لاله وارد اتاق شد و به سمت پنجره رفت و بستش.
- یه کم باز گذاشتم تا هوای اتاق عوض بشه.
به سمت من برگشت و گفت:
- هیچی پیدا نکردم. باید بریم درمونگاهی چیزی.
- نمیخواد!
اخم کرد و با حرص گفت:
- طراوت!
- یه دستمال بیار ببندمش.
کنارم ایستاد و گفت:
- باید ضدعفونی بشه، شاید اصلا شیشه توش مونده باشه.
دست راستم رو روی زمین گذاشتم و بلند شدم.
- کجا؟
به سمت سرویس بهداشتی ته راهرو رفتم و دستم رو زیر آب گرفتم. میسوخت و هنوز خون جریان داشت. حالا میتونستم سه بریدگی روی پوست دستم رو ببینم، یکیش عمیقتر ولی دوتای دیگه سطحی بود.
لاله در سرویس بهداشتی رو تا انتها باز کرد و دستمالی رو به طرفم گرفت.
نگاهم رو به دستمال سفید گلدوزی شده دادم و بعد با تعجب به لاله نگاه کردم. دستمال رو تکون داد و گفت:
- بگیرش دیگه.
اخم کمرنگی کردم و گفتم:
- نمیخواد، برو یکی از روسریهام رو از توی کولهپشتیم بیار.
اون هم اخم کرد و گفت:
- طراوت! بگیرش.
romangram.com | @romangram_com