#قفل_پارت_166

مشتی آبِ یخ به صورتم پاشیدم و به آینه نگاه کردم، قطرات ریز و درشت آب روی صورت سفیدم می‌رقصید.

لب‌هام رو به هم فشار دادم و نگاه از آینه‌ای که عوض شده بود گرفتم. اون آینه با قاب یاسی رو بیشتر از این آینه با قاب لیمویی دوست داشتم!

بیرون اومدم و صورتم رو با گوشه‌ی شالم خشک کردم. نگاهم به در بسته‌ی اتاق خواب دوخته شد، چرا از این اتاق می‌ترسیدم؟

نزدیک رفتم و دستگیره‌اش رو لمس کردم، بوی عطر آشنا هنوز به مشامم می‌رسید! آروم و بی‌اراده دستگیره رو به پایین فشار دادم، با شنیدن صدای چرخش قفل چشم‌هام رو بستم.

دستگیره رو رها کردم، پشت پلک‌های بسته‌ام تصویر اتاق خواب طلایی‌مسی نقش بست. مژه‌هام رو از هم فاصله دادم و از درز باریک چشم‌هام دیدم که همه چیز همون‌طوریه، کف دستم رو به دیوار فشار دادم و چشم‌های خیره‌ام رو به تخت خواب سلطنتی مسی رنگ دوختم. پرده‌های حریر طلایی، تخت رو بی‌نهایت رویایی کرده بود!

جلو‌تر رفتم و پام رو روی فرش دستبافت مسی رنگ گذاشتم. پرز‌های فرش کف پاهام رو نوازش می‌کرد؛ ولی بهم آرامش نمی‌داد، تک تک اجزای این اتاق آرامش رو ازم می‌گرفت.

با سر انگشت‌هام پرده‌های اطراف تخت رو لمس کردم، بینی‌م رو به حریر لطیف کشیدم. بوی کهنگی می‌داد!

چرا بوی محمدی‌های خوشبو رو نمی‌داد دیگه؟

نه سال گذشته بود!

نه سال؟ چقدر زیاد! نه سالی که نهصد سال گذشت!

آباژور کنار تخت رو روشن کردم، ستاره و ماه‌های روی کلاهکش می‌درخشید. پس چرا قلب من این‌قدر تاریک بود؟ چرا هیچ ماهی نمی‌درخشید؟ چرا ستاره‌ها چشمک نمی‌زدن؟

این‌جا چه خرت و پرتی داشته؟

چرخیدم و مستقیم به آینه با قاب طلایی نگاه کردم. به فرشته‌های دو طرف آینه که با چشم‌های چوبی‌شون به من زل زده بودن! رنگ نگاه‌شون آشنا بود! نزدیک رفتم و عکس زن توی آینه رو لمس کردم، رنگ زرد صورتش، لب‌های سفید شده‌اش، چشم‌های قرمز و خط اشک بی‌اجازه‌ی روی گونه‌اش زیادی توی ذوق می‌زد.

چرا هیچ وقت آرایش نکرده بود؟ گونه‌هاش رو از توی آینه لمس کردم. حتی یک بار هم هیچ وسیله‌ی آرایشی از کنار صورتش رد نشده بود! چرا هیچ وقت نگفت که آرایش کن؟

همیشه می‌گفت صورت معصومِ بی‌آرایشت رو با دنیا عوض نمی‌کنم!

معصوم؟

چه واژه‌ی غریبی!

اون من رو بی‌آرایش پسندیده بود، بی هیچ نقابِ زیبایی. من اون رو چطوری پسندیده بود؟

قد بلندش یا هیکل چهار شونه‌اش؟ موهای خوش حالت مشکیش یا چشم‌های شیشه‌ای سیاهش؟ دست‌های مردونه‌اش یا عطر تلخش؟

لباس‌های مارک‌دارش؟ یا ساعت برندش؟ حساب پرش یا هدیه‌های گرون قیمتش؟


romangram.com | @romangram_com