#قفل_پارت_164

- جواب بده، ببین کیه.

سری تکون دادم و اسکرین موبایل رو لمس کردم.

- الو...

- طراوت!

متعجب ابروهام رو بالا دادم، چقدر صدا آشنا بود!

- شما؟

چند ثانیه مکث کرد و بعد گفت: احتشام.

زمزمه کردم: احتشام!

آره، صدای خودش بود؛ اما چرا این‌قدر خسته و آروم؟

- دیدم تو و دوستت با پسر رجبی بیرون رفتید. یه سری خرت و پرت اون جا داشتم اومدم برداشتم.

خرت و پرت؟ احتشام اومده بود این‌جا؟ پس این عطر آشنا...

نفس مقطعی کشیدم و گفتم: این موبایل توئه؟

- نه، برای توئه!

- من؟

- لازمت میشه.

اخم بین ابروهام نشست.

- لازمم نمیشه! بیا ببرش.

صدای سرفه‌اش و بعد بوق ماشینی رو شنیدم.

- نمی‌دونستم شماره‌ام رو به چه اسمی برات سیو کنم!

به سمت پنجره‌ی مستطیلی رفتم و پرده‌ی حریر سفید رو کنار زدم. این‌جا بود!


romangram.com | @romangram_com