#قفل_پارت_163

در حالی که از ماشین پیاده می‌شدم گفتم:

- باشه، منتظرتیم.

کارت رو تو هوا تکون داد و گفت:

- طراوت!

در رو بستم و دستم رو براش تکون دادم:

- بعدا باهات حساب می‌کنم.

با لاله وارد فروشگاه شدیم؛ از اون جایی که مقدار کمی پول داشتم، چند تا چیز جزئی خریدیم و در نهایت یه بسته شکلات سفید برای شاهرخ گرفتیم.

***

در خونه رو باز کردم، عطر خفیف آشنایی به مشامم خورد و ملودی آروم آن‌شرلی به گوشم رسید.

لاله چادرش رو از سر برداشت و گفت:

- صدای چیه؟

متعجب در رو بستم و گفتم:

- نمی‌دونم!

لاله کمی اطراف رو نگاه کرد، ملودی قطع و چند لحظه بعد دوباره شروع شد.

به سمت اپن آشپزخونه رفتم و خرید‌ها رو روش گذاشتم. نگاهم به موبایلی که روی اپن بود افتاد. لاله هم به سمت من اومد و نگاهی به اسکرین موبایل کرد.

- مال توئه؟

- نه.

موبایل رو به طرف خودم کشیدم و به شماره‌ی ناشناس نگاه کردم. تماس قطع شد.

- مال کیه؟

قبل از این‌که جواب لاله رو بدم دوباره ملودی آشنا و دلنشین آن‌شرلی بلند شد.


romangram.com | @romangram_com