#قشاع_پارت_91

ملیح مامان-امیرعباس!امیرعباس جان ای وا..ای وای..آقا رسول نگاه نکن اونو آروم کن..!
عمو رسول-امیرعباس!؟باباجان..!
با سر و چشم و ابرو امیرعباسُ آروم کرد..پرستار بهم مسکن زد و بعد همه رو شروع کرد به بیرون کردن...
امیرعباس-برید دیگه الأن م سکن زدن می خوابه شما هم برید..
پرستار-شما که نمی تونید بمونید!
امیرعباس-پس کی بمونه اینجا کسی نیست که بمونه!
زن عمو پروانه-امیرعباس جان..من...
امیرعباس-نه زن عمو شما نمی تونید اینجا بمونید دهن به دهن اینا بشید خودم هستم،الزه کیمیا هم خونه تنهاست بیدار بشه ببینه شما نیستید می ترسه...
پرستار-آقا نمی شه،اینجا که اتاق خصوصی نیست!
امیرعباس-کو الأن؟الأن هم اتاقی ما کجاست؟!
پرستار-شما انگار زبون منو نمی فهمید..!

romangram.com | @romangram_com