#قشاع_پارت_472
عرشیا- خب راست می گم دیگه، نگاه کن تو هم بچه ی منو قورت دادی شکمت هم نفخ کرده.
من خندیدم و لعیا گفت:
- سورن عمه بیا بریم با مهیاس ببرمتون به اون پارک قشنگِ سر کوچه امون.
سورن نگران من و امیر عباسو نگاه کرد و امیر عباس گفت:
- من با شما قبلاً صحبت کردم پسرم، هان؟
سورن امیر عباسو ب*و*سید بعد به من گفت:
- قول می دید دو روز دیگه زود بیاین؟
- آره مامان جون شاید زودتر هم بیایم.
عمو رسول- نگران نباشید می برمش خونه ی خودمون. به ما عادت داره.
- ببخشید ها عمو جون.
ملیح مامان- نه مامان تازه ما کلی هم خوشحالیم که شما دارید بعد این همه سال می رید ماه عسل. امیر عباس خیلی مراقب باشی ها..
romangram.com | @romangram_com