#قشاع_پارت_468

لعیا با ذوق گفت: الهی قربونت برم هونیا، آره؟
دست دراز کردم. عرشیا رو از بالا سرم زدم وبه هدی گفتم:
- آلو تو دهنت خیس نمی خوره.
امیر عباس با ذوق گفت: آزمایش دادی؟
عرشیا- اووو، خوبه یکی دارید ندید پدیدا. خوب منم دارم بابا می شم ولی مثل تو ذوق نکردم.
عاقد- عروس خانم برای بار سوم..
امیر عباس شونه هامو در بر گرفت. با ناراحتی گفتم:
- می خواستم تو یه موقعیت خوب بگم که این عرشیا نذاشت.
عرشیا- کِی بهتر از این موقعیت؟
امیر عباس با ذوق نگام کرد و گفت: الهی من فدای جفتتون بشم، عروس خوشگلم.
با خجالت خندیدم و عرشیا با شیطنت گفت: خیله خب بسه جلوی هدی از این حرفا نزن پس فردا اونم عروسی می خواد، هر چی باشه هدی هم حامله است دیگه.

romangram.com | @romangram_com