#قشاع_پارت_466
اخم کردم و گفتم: " بدجنس چند شب در میون؟!"
خندید و گفت: " خب یکهویی که شوکه می شدی باید آهسته و پیوسته بهت نزدیک می شدم."
در آ*غ*و*شش جا گرفتم و گفتم: " دیگه طردم نکن حتی اگه باز زد به سرم. من به تو اعتیاد داردم امیر.."
سرمو ب*و*سید و گفت: " دیگه تموم شد این روز ها درسی برای هردومون بود."
----
عرشیا- اَه هیس بابا الان عاقده بیرونمون می کنه، تو قرآنتو بخون به حرفای ما چیکار داری؟
امیر عباس- چه پررو اِ..
ملیح مامان لب گزید و زیر لب با حرص گفت: امیر عباس!
سورن از ب*غ*ل عمو رسول پرید پایین و اومد طرف ما و امیر عباس گفت:
- بابایی پیش بابا جون بمون ما داریم قرآن می خونیم.
هدی- خب بگیرش ب*غ*لت دیگه، حالا چه قرآنیم می خونی.
romangram.com | @romangram_com