#قشاع_پارت_455
-" عرشیا؟!! چرا قیام کردی؟!!"
عرشیا-" می خوام برم مغازه.."
-" فوتبال که تموم نشده."
عرشیا-" گور باباش. کار نداری؟ خداحافظ."
-" هدی!"
هدی در حالی که چادرشو سرش می کرد گفت: " الان صداش در می یاد حتماً کار داره. بهت زنگ می زنم قربونت."
با بقیه هم روب*و*سی کرد و گفت: " مامان پروانه، کیمیا حاضر شدید؟"
کیمیا-" آره آبجی بریم. خداحافظ هونیا جون."
مامان هم باهام روب*و*سی کرد و گفت: " داریوش اومده برم یه وقت مهران باهاش جر و بحثی نکنه. لعیا بیا.."
همه یهویی رفتن و امیر عباس همون طوری که رو کاناپه نشسته بود نگام کرد و گفت:
-" همه رو فراری دادی"
romangram.com | @romangram_com