#قشاع_پارت_454
لعیا-" دیگه کم کم حاضر شیم بریم."
- "کجا؟ تازه ساعت چهاره؟"
امیر عباس-" دقشون دادی انقدر جمع و جور کردی. کلافه شدن.."
لعیا-" نه داداش چرا حرف تو دهن ما می ذاری؟ ما از ده تا حالا اینجاییم.."
موبایل مامان به صدا دراومد و گفت:
-" داریوشه حتماً.. اومده دنبالم. هانی بیا مامان."
- "می یاد دنبالت؟"
مامان با غصه نگام کرد. امیر عباس گفت:
- "خوب رفتار می کنه یا نه؟ اذیتتون که نمی کنه؟"
مامان با خجالت گفت:" نه خدا رو شکر."
عرشیا در جا بلند شد و در حالی که از جلوی امیر عباس رد می شد گفت: " تو حواست به زندگی خودت باشه که زنتو خل کردی." رو کرد به هدی و گفت :" من تو ماشین منتظرم"
romangram.com | @romangram_com