#قشاع_پارت_453
ملیح مامان-" این زنه اذیتت می کنه؟"
-" کی؟!!!"
زن عمو- "هاله دیگه."
-" نه اصلاً نمی بینمش."
هدی- "عزیزم تو تموم حواست به اونه. هونیا نکن ما نگرانتیم."
لعیا-" باید با امیر عباس صحبت کنیم تو رو ببره خونه ی خودت.."
-" تو رو قرآن لعیا مدیونید حرف بزنید، اون وقت دیگه امیر عباسو نمی بینم " خاک بر سرت چی می گی؟ با خجالت گفتم: " ببخشید"
مامان و ملیح مامان سر به زیر انداختن و لعیا و هدی با دلسوزی نگام کردن. مهران بلند شد و ژاکتشو پوشید و زد بیرون و عرشیا هم با کلی اخم زل زد به تلویزیون... امیر عباس از دستشویی اومد بیرون. به من نگاه کرد و گفت:
-" این ظرفه داره پر می شه نمی یای خالی کنی؟"
ملیح مامان-" خجالت بکش. مسخره اش نکن."
امیر عباس-" مسخره نمی کنم تعجب کردم! مهران کجا رفت؟!"
romangram.com | @romangram_com