#قشاع_پارت_452
هدی- " اونطور که تو خط و نشون کشیدی اون تا شب خوابه."
به طرف همه نگاه کردم و گفتم: " چی بیارم؟"
امیر عباس از جا بلند شد و گفت: " لا اله الا الله..."
-" داری می ری بالا؟"
امیر عباس با حرص جواب داد: " دارم می رم دستشویی."
- "خب باشه، ببخشید."
تا پاش رسید دستشویی مهران گفت: " هونیا داری دیوونه می شی بدبخت، چته؟"
مامان- "مهران!"
مهران- "عین مورچه همش جمع می کنه، همه رو می پاد، تو حال خودش نیست.."
هدی- "خیله خب شلوغش نکن."
- "من خوبم."
romangram.com | @romangram_com