#قشاع_پارت_450

سورن مظلوم با چشمای بسته گفت:
-" بابا نر"(بابا نره)
- بابا نمی ره، بخواب.
عرشیا آروم گفت:" بچه توهمتو گرفته امیر عباس."
هانی و کیمیا هر دو یه گوشه نشسته بودن و تکون نمی خوردن. لعیا خندید وگفت: " جذبه ات اونا روهم نشوند."
سورن- " من لالا، پارک. هان؟" (من بخوابم پارک می بری؟)
- " تو بخواب حالا" سورن و خوابوندم. تا خوابید گذاشتمش زمین و سریع جارو نپتونو برداشتم زیر پای مهران و عرشیا و امیر عباسو جارو زدم. یهو سر و صداها خوابید. به تلویزیون نگاه کردم و گفتم:
" چی شد؟!!!"
امیر عباس- بس می کنی یا نه؟ میری تو آشپزخونه رو می سابی، میای اینجا رو جمع و جور می کنی یا گیر می دی به این بچه. خب بشین دیگه همه رو عاصی کردی، چته؟"
ملیح مامان-" خب مادر هی می خورید می ریزید رو فرش. زندگی شو کثیف کردید"
-" نه اشکال نداره. ببینید. دیگه نمی یام جلوتون. فوتبالتو ببین.." اومدم سورنو و بلند کنم که یه لا اله الا الله ای گفت و سورن و ازم گرفت. هدی آروم گفت:

romangram.com | @romangram_com