#قشاع_پارت_440

لعیا- خب عمه می خوای ما بریم؟ اگه دختر منو دوست نداری."
سورن- "آره"
-" اِ! سورن! بی ادب اگه اینطوری کنی عمه اتم دیگه تورو دوست نداره."
سورن-" نه من عمه دوست."
ملیح مامان اومد سورن و ب*غ*ل کرد و گفت:" چرا انقدر بهونه می گیری، هان؟ پسر بدی شدی؟"
سورن- " بابا بد، من خوب"
ملیح مامان- "اِاِاِ!!! حالا بابا بد شد چرا؟!"
سورن با اخم به ملیح مامان نگاه کرد و گفتم:" دیشب نیومد پایین انقدر سورن گریه کرد که آخر با گریه خوابش برد."
ملیح مامان- "الهی بمیرم برات، غلط کرد نیومد تو رو ببینه مامانی" و رو کرد به من و ادامه داد" خب یه زنگ می زدی بیاد پایین"
- " نه خب اگر می خواست می اومد دیگه"
لبخند تلخی زدم و وسایل سالاد رو آوردم. لعیا گفت:

romangram.com | @romangram_com