#قشاع_پارت_437

-" مگه اونجا خونه دوستت نبود؟!! مگه نگفتی؟.."
امیر عباس- "اونجا رو برای تو خریده بودم، تو کمد خونه ی کدوم دوستی پر از لباساییه که تو بپوشی، وسایلی که یه سال استفاده کنی یا اتاق بچه ای که تو بچه اتو اونجا بخوابونی؟"
بازم یه دست دیگه رو شد، بعد منو مجرم می کنه. خدایا می بینیش؟ یه روده ی راست تو شکمش نیست. خب بگو ببرتت اونجا..
-" اگر اونجا برای تو بود چرا منو آوردی اینجا؟"
امیر عباس مغرور نگام کرد و گفت:" چون دیگه لیاقت اونجا رو نداری."
سری تکون دادم و گفتم:" آره من حتی لیاقت راست گفتن تو رو هم ندارم که اگه سورن نبود لیاقت اینجا رو هم نداشتم. بگو.."
امیر عباس نگام کرد و گفت:" من فقط خواستم که روزی که باهات عهد و پیمان دائم می بندم اونجا رو به نامت بزنم. می خواستم سورپرایزت کنم. تو تموم نقشه های منو با یک دندگیت خراب کردی، با بی اعتقادیت.. اگر فکر می کنی دروغ می گم از عرشیا بپرس. اون که به تو دروغ نمی گه."
نفسی کشیدم و شکست خورده سر به زیر انداختم.. جارو برقی رو که آورد، خونه رو تمیز و جمع و جور کردم. یه سری خرید واسه ی یخچال کرد و بعد رفت بالا و دیگه نیومد پایین. از وقتی رفت بالا تا دوازده و سی و پنج دقیقه ی نیمه شب با هاله در حال مشاجره بودن و منم در حال افسوس خوردن گذشته ها که از یه خونه ی چهار خوابه ی دویست و هشتاد متری توی برج بهترین نقطه ی تهران اومدم تو زیر زمین زن اول شوهرم. اگر هنوز شوهرم باشه..
* * * * * *
صحبت کردن من و هاله ممنوع، برخورد ممنوع، بالا رفتن من و پایین اومدن اون ممنوع، جر و بحث با امیر عباس سر هووی دیگه ممنوع، دخالت توی زندگی همدیگه ممنوع..
خدا می دونه زندگی مجردیم با امیر عباس چقدر سرد بود. تنها فرقش با خونه زمان بابا مهراد این بود که امیر عباسو گهگداری می دیدم و خرجمو امیر عباس می داد. وگرنه هیچ رابطه ای بینمون نبود. فقط شبا می اومد یه ساعت با سورن بازی می کرد و یه خرجی می داد و می رفت بالا و دیگه تا فردا شب نمی دیدمش..

romangram.com | @romangram_com