#قشاع_پارت_429
" نه پس دارم می برم همون خراب شده ای که به ذهنش رسید که بره، گفتم خودم ببرمش خیالم راحت باشه."
هدی- "چرا مسخره می کنی مرد حسابی؟"
امیر عباس- "شما خواهرا مرض دارین که برید خون به جگر آدم کنید و برگردید، آبروریزی کنید و آدم سِه کنید و سر عقل بیایید."
هدی- " داری می بریش هر روز همینا رو بهش بگی دق کنه، لازم نکرده ببری. می برمش خونه ی خودم."
امیر عباس- "لازم نکرده خواهر آینده نگر. تو جای خودتو سفت نگه دار، نمی خواد به هونیا جا بدی. تموم نشد؟" رو کرد به هدی و ادامه داد" بیا برو کمکش کن زودتر بریم."
هدی-" می بریش خونه ی این عریفته خانم؟"
امیر عباس- " آی! اونم زنِ منه. این صیغه ای اون عقدی."
با بغض به امیر عباس نگاه کردم و امیر عباس گفت:" حق آب و گل اون بیشتره."
هدی- " ایشالا نسل هر چی مرده منقرض بشه که همه بشه که همه ی بلا ها زیر سر شما مرداست."
امیر عباس- " نسل ما منقرض به که تو یکی ول معطل می مونی"
زیر لب گفتم:" هوو نمی شم نمی شم، آخر دارم با خاری می شم."
romangram.com | @romangram_com