#قشاع_پارت_428
مامان- " به خدا اگه داری می بریش که از اینم داغون تر بشه و بیاریش.. "
امیر عباس-" کجا بیارم، خونه ی عموی عوضیش؟ من جای شما بودم شبونه فرار می کردم.."
مامان زد زیر گریه. تا اومدم بلند شم گفت: "بشین اثاثاتو جمع کن.."
- " مامان.. عزیزم گریه نکن.. الهی من قربونت برم.."
مامان- " راست می گه ولی بچه ام چی؟ هانی چی؟ من چیکار می تونم بکنم؟ برم و وبال گردن دامادم بشم؟ یا پسرم که خرج خودش و زنشو به زور در میاره؟"
- "الهی قربونت برم مامان جان.."
مامان-" این بی همه چیز نذاشت مهراد صاحب چیزی بشه به خاطر این روز.. "
امیر عباس سرشو به زیر انداخت و آروم گفت:
-" ببخشید نمی خواستم ناراحتتون کنم."
هدی هم اومد تو اتاق و گفت:" امیر عباس داری واقعاً می بریش؟"
امیر عباس عصبی هدی رو نگاه کرد و گفت:
romangram.com | @romangram_com