#قشاع_پارت_425

هدی با حرص گفت:" ای خاک بر سرت که یا از اینور بوم میوفتی یا از اون ور."
دارا یقه شو درست کرد و پوزخندی زد و گفت:
-" فکر کنم اگه عرشیا نیومده بود، امیر عباس هنوز جزو تماشاچی های مجلس بود.
امیر عباس-" خفه می شی یا قابت کنم به دیوار؟"
دارا-" تو اگه می خواستیش با زنت نمی اومدی اینجا، زنتو طلاق می دادی، طلاقش ندادی چون هاله رو می خواستی. در عوض هونیا رو فرستادی خونه ی باباش.. چیه بازم دلتنگ روزایی شدی که با هونیا خوشگله معاشقه داشتی.."
امیر عباس با چنان قدرتی دویید و یه مشت کبوند تو دهن دارا که صدای جیغ زن عمو و بقیه ی زنها در فضا پیچید. یه لحظه صحنه ی ندیده ی مرگ امیر حسام و دعواش با مهران اومد جلوی چشمم. از جا بلند شدم و میون دارا و امیر عباسی که هرگز به اون عصبانیت ندیده بودمش قرار گرفتم و با ضجه و التماس گفتم:" امیر عباس تورو خدا ولش کن.. الان ماجرای امیر حسام می شه. تو رو خدا ولش کن. من هر کاری تو بخوای می کنم.." امیر عباس که از عصبانیت نفس نفس می زد با چشمای قرمز نگاهم کرد. مشتش هنوز آماده باش رو هوا بود. عمو داریوش و زن عمو بالاسر دارا رفتن. دارا خون دهنشو پاک کرد و خندید و گفت:
-" گرگ و*ح*ش*ی چرا جرّی شدی، پست فطرتیتو حاشا نکن.."
امیر عباس-" گوشتو وا کن، من هر کاری دلم بخواد با زندگی خودم و هونیا و بچه ام می کنم و اینو مطمئن باش که نمی ذارم تو به حد مساحت دو کیلومتریش بیای. چه برسه که دستت بهش برسه. عوضی کاری نکن که عقده های خواهر و برادر کشته شده امو سرت در بیارم که اگه دست درازیت به ناموسم اضافه شه خونتو حلال می کنم."
رو کرد به عمو داریوش و گفت:" هنوز شوهرش نمرده که منت تو رو بکشه که ثانیه شماری برای مرگ برادرت می کردی و سر خاکش جای رنج با نگاهت به زن معصومش آتیشی تو چشمات برپا بود. حیف از این زن که بخواد تو دستای تو باشه. لعنت به این سنت ها."
عمو-" اگه این سنت ها نبود تو چطوری زن حامله ی داداش اولت که عقد داداش دومت بود و معشوقه ی خودت حساب می کردی؟"
امیر عباس عصبی تر دندون قروچه کرد و گفت:

romangram.com | @romangram_com