#قشاع_پارت_423
دارا:" همه ی حرف سر باطل کردن دو خط عربیه؟"
عرشیا:" دهنتو ببند تا زبونتو بیرون نکشیدم، فکر کردی منو مهران می ذاریم هونیا یه لحظه نفسشو تو خونه ی تو بکشه؟"
مامان:" آقا داریوش.. به خدا قسم به ارواح خاک مهرادم که اگر بچه ام نیاد منم نمی یام."
عمو:" مگه دسته توئه؟ کسی نتونسته زیر سنت ها بزنه و نمی تونه بزنه و نخواهد زد."
با همون حالم گفتم:" عمو من خرج خودمو خودم در میارمو خرج بچه امم خودم می دم فقط یه جا..."
عرشیا چنان داد زد «امیر عباس» که از دادش کم مونده بود پنجره بلرزه..
هاله عصبی گفت:" اگه انقدر سنگ این دختره رو به سینه می زنی چرا خودت نمی گیریش؟"
مامان جیغ زد:" بچه ی منو بین خودتون تقسیم نکنید، لازم باشه زیر زندگی تو این دنیا هم به خاطر جیگر گوشه هام می زنم."
هدی-" پاشو جمع کن می ریم خونه ی ما، خواهرت مرده که منت عموتو می کشی؟ یا دست نامرد بشه سایه ی سرت؟"
دارا پوزخندی زد و گفت:
-" خب تاریخ به عقب بر می گرده. زنی که بیست و هشت سال قبل نامزد یه مردی بوده و از اتفاق، شب عروسی با برادر مرد فرار می کنه، بعد بیست و هشت سال دوباره قراره زنش بشه و حالا دختر زن، هونیا تو دست چند مرد دیگه باید بگردی تا به حق برسی؟.."
romangram.com | @romangram_com