#قشاع_پارت_416
هاله-" کجا برم؟ تو اینجایی.."
پروانه- " مادر بیا آب بخور.. " یه لیوان آب جلویدهنم گرفت و گفت:" یه قلوب بخور.." به زن عمو نگاه کردم و گفتم:
-" بابام.. بابام که مرد چی کار کنم؟"
زن عمو با بغض به امیر عباس نگاه کرد وگفتم:" چرا اینطوری می کنی خدایا.. چی میگن اینا؟ بابامو هم بردی؟ "
عرشیا از دور صدا زد:" امیر.. بابا دارن عمو رو تو قبر می ذارن بیارش ببینتش.."
امیر عباس-" نمی خواد."
با عجله بلند شدم ولی خوردم زمین.. عرشیا از دور تا دیدتم با ترس دوید طرفم و گفت:" چی شده؟"
امیر عباس با وحشت گفت:" هونیا جان.. چرا خوردی زمین؟!!"
پروانه- " نترس مامان، امیر عباس کمکش کن بلند شه.. نترس مامان حتماً پات خواب رفته.. "
عرشیا:" یا علی.. یا علی.. " یه آرنجمو عرشیا گرفت و دور کمرمو امیر عباس گرفت. پام بی جون بود. زن عمو گفت:
-" ضعف آورده.."
romangram.com | @romangram_com