#قشاع_پارت_411

-" هونیا.. هونیا به من نگاه کن.."
هدی جیغ زد:" خدا! بابام.. بابای خوبم.. الهی برات بمیرم تو حتی پنجاه سالتم نبود.. الهی من قربون مظلومیتت برم که مظلوم هم رفتی.. هدی برات بمیره.."
عرشیا- "هدی.. هدی جان.."
عمو داریوش-" امیر عباس.. یه آب به صورتش بزن. شوکه شده.. هونیا.. هونیا عمو.."
یکی نفس زنان رسید و گفت: " بابا شما برید من هستم کارا رو می کنم."
عمو داریوش- " خیلی خب دارا.."
دارا-" هونیا!! هونیا چیه؟!.. "
عرشیا هدی رو ول کرد و با لحن عصبی گفت:" امیر عباس ببرش تو ماشینت."
دارا برگشت عرشیا رو نگاه کرد و بعد بدون این که به عمو نگاه کنه گفت:
-" بابا هونیا رو با خودتون ببرید.. " عرشیا سورن رو سریع تو ب*غ*ل هدی گذاشت و عصبی یهو یقه ی دارا رو گرفت و کبوندش به دیوار و گفت:
-" گوش کن عوضی هونیا شوهر داره.."

romangram.com | @romangram_com