#قشاع_پارت_405

-هونیا کجائی؟
-مترو
-کدوم ایستگاهی؟
-هنوز که ایستگاه نوابم به لطف داراخان یکی دو ساعتی هست که علافم و هنوز کارمو شروع نکردم،چطور؟
-دارا اونجا چیکار می کنه؟!
-ای بابا عرشیا می خواستم بهت زنگ بزنم شاید تو بتونی یه کاری بکنی که دارا دست از سرم برداره،الأن نزدیک ده روزه که افتاده دنبالم...
-غلط بی جا کرده که افتاده دنبالت چرا الأن داری می گی؟!
یه صدای مبهمی می اومد،انگار صدای گریه بود،دلم هُری ریخت و گفتم:
-عرشیــا ! ! ! هدی داره گریه می کنه؟! «عرشیا جوابمو نداد و گفتم» الو!عرشیا با توأم باز دعواتون شده؟آره..عرشیا؟!
-دعوامون نشده،هونیا بیا بیرون از ایستگاه من می یام دنبالت
عصبی گفتم:

romangram.com | @romangram_com