#قشاع_پارت_404
-پست فطرت
خندید و گفت:
دارا-اُ..اُ...عزیزم من ظرفیتم بالاتر از این حرفاست «نزدیکم اومد و دورم چرخی زد و گفت» چطوری طی سال های قبل ندیده بودم که تو یه تندیس جذابیتی؟!
-خفه شو دارا
حرکت کردم،با حرص زیر لب فحشش می دادم که صدام زد:
دارا-هونیا..؟من جدی گفتم،لگد به بخت خودت می زنی بزن ولی به بخت بقیه نزن!
برنگشتم،راهمو ادامه دادم..کثافتِ پست رذل منو تهدید می کنه،چیکار کنم؟چیکار کنم؟!گریه نکن فکر کن...من زنش نمی شم...چرا بدبختی هام تموم نداره!؟تا کی تاوون خطای دلشکستنی که مامان و بابا کردن رو من بدم؟!لعنت به این زندگی...به مهران؟نه اون نه اگر بازم کاری کنه بیفته زندان چی؟فردا پس فردا بچه اش به دنیا می یاد...عرشیا..عرشیا؟!آره عرشیا اون هم مثل مهرانِ ولی عاقلِ..خب زنگ بزنم چی بشه؟دعواش کنه؟قطار ایستاد و تا اومدم سوار بشم موبایلم به صدا دراومد،عرشیا بود!چه حلال زاده بهش فکر می کنی زنگ می زنه!
-سلام عرشیا خوبی؟...الو...الو...
-سلام
صداش گرفته بود،گفتم:
-خواب بودی؟صدات چرا گرفته!؟
romangram.com | @romangram_com