#قشاع_پارت_398

ملیح مامان منو به آ*غ*و*ش کشید..حالش بهتر از من نبود...
وارد اتاق لعیا که شدیم یه خانم ناشناس دیدم..قدبلند،لاغر،ابروهای کمونی نازک بلوطی رنگ درست عین موهای صافی که فرق کج باز کرده بود،چشمای کاملا معمولی و مشکی ای داشت،بینی ای بی نقص،گونه هایی بسیار برجسته و لب های گوشتی...یه لحظه بی اختیار ساعد ملیح مامانُ گرفتم «اون هاله است حتما هاله است..زن..زنِ ا..امیر..امیرعباس» ملیح مامان نگاهم کرد و حالمو فهمید،انگار خیلی خوب حالمو درک می کرد که دست انداخت دور کمرم تتا بهش تکیه کنم تا پس نیفتم،آهسته زیر لب گفت:
ملیح مامان-قوی باش..می دونم می دونم...
مامان-هونیا..او..اومدی مامان؟!
مامان هم حالمو فهمید،نگرانی تموم چشماشو گرفت..هاله چشم دوخت به من،نگاهی که درست شبیه نگاه یه رقیب بود،نگاهی که حس پیروزی توش آشکار بود حس پیروزی اینکه امیرعباسُ با هر ترفندی که بود از من دور کرد حتی اگر اون ترفند در غالب یه دروغ ساده بوده باشه...از نگاهش پیروزی می ریخت و تحقیروار نگاهم کرد،باز صدای قلبم توی گوشم پیچید هونیای قدیمی نبودم که قدرت مقابله داشته باشم...
نگاهمو ازش گرفتم تمام ادراکم منو بازخواست می کردن و تهدید می کردن،درست احساس موشی رو داشتم که پاره ی تنم رو عقابی دریده و برده و من نه بال برای پرواز دارم که دنبالش برم نه توانشو دارم که بتونم تا لونه ی عقاب که بالای قله است برم پس رو زمین می مونم و عزای پاره ی تنمو می گیرم...
-سلام...
به زور نگاهمو روی لعیا نگه داشته بودم و لبخند تصنعی می زدم ولی همه ی حواسم پیش هاله بود،یه پالتو سفید با یه شال مشکی سرش بود انگار هر دو رنگ با پوست و موش ست بود!حلقه تو دستش بود...حلقه ! ! حتما امیرعباس حلقه ی ازدواجشونو دستش کرده..چقدر قدش بلندتر از منه شاید یه کم از امیرعباس کوتاه تر باشه!بوی ادکلن گرمی داشت اگر اشتباه نکنم بوی coco chanel بود،خوش سلیقه هم هست خب پولداری سلیقه می یاره دیگه!چقدر روی شونه هام بار نگاهش سنگینی می کنه حتما اونم داره موشکافانه منو نگاه می کنه کاش به خودم یه کم می رسیدم،که چی بشه؟با رسیدن تو به خودت و سر و وضعت چیزی درست می شه؟اون عقب نشینی می کنه؟حتما از داشتن مردی مثل امیرعباس در کنارش حس قدرت و برتری داره چون منم قبلا همین حس رو داشتم!
-هونیا..!هونیا مگه گوشیت همراهت نیست هر چی زنگ می زنم بر نمی داری؟!
این جمله ی با عجله رو مهران ادا کرد،با تعجب نگاهش کردم و گفتم:
-صدای زنگ موبایلم نیومد حتما باز خونه جا گذاشتم،چی شده؟!

romangram.com | @romangram_com