#قشاع_پارت_397
عمورسول-من هستم بابا تو برو
-نه سورن اذیتتون می کنه
عمورسول با عشقی خالصانه سورنُ ب*و*سید و گفت:
عمورسول-این جون منه،مگه می شه منو اذیت کنه؟!
ملیح مامان-بریم مامان جون،الهی قربون شکلت برم چقدر این مدل پوشش بهت می یاد! «لبخند تلخی زدم و همراه ملیح مامان راه افتادم که ملیح مامان گفت» به خاطر وضعیت جدیدتِ نه؟
سری تکون دادم و آروم گفتم:
-اینطوری از چشمای طمع کار در امان بیشتری هستم
ملیح مامان دستمو گرفت و لبخندی تلخ زد و گفت:
ملیح مامان-صد نفر هم بیان عروس من فقط توئی،برای رسول هم همینطور،هنوزم اتاقتو توی اون خونه بهم نزدم اونجا بوی تو و امیرحسینُ می ده
با بغض گفتم:
-کاش بود..تموم سامون من بود...
romangram.com | @romangram_com