#قشاع_پارت_392
بابا-آره عموجون دلم به شور افتاد بیام ببینم چی به سر اون بچه اومده،صبح که خوب بود
سورن-بئیم بئیم «بریم» مامان بئیم
بابا برگشت و گفت:
بابا-مگه نگفتم برو بالا هوا سرده؟!
-لعیا چی شده؟منم می یام
بابا-با بچه؟!لازم نکرده..حنانه..؟حــنا..
مامان-چی شده؟!
بابا-لباس بپوش بریم بیمارستان لعیا رو بردن
مامان با ذوق گفت:
مامان-الهی قربونش برم داره فارغ می شه؟
بابا-نه انگاری می گن یه درد دیگه بوده!
romangram.com | @romangram_com