#قشاع_پارت_388

اومدم برم که آرنجمو گرفت و تو چشمام جدی نگاه کرد و گفت:
دارا-صبر کردی این بار عرشیا بیاد سراغت؟!
با حرص گفتم:
-خفه شو بابا فکر کردی اونا مثل توأن نه اونا اولاد پیغمبرند راهشون درستِ
دارا-خوبه دیدی امیرعباس چطور پیچوندت!
-به تو ربطی نداره،تو خودت ته خط نامردی هستی!
دارا-من خوشبختت می کنم تو از تن منی از خون منی،بچه ات هم مثل بچه ی خودم بزرگ می کنم
-که بشه یه شارلاتانی مثل تو که دنباله رو راه تو بره یه دختر سالم تو تهران نذاره؟!
دارا-هونیا بیا عاقلانه فکر کن
-فکر کردن به تو احمقانه ترین کار دنیاست ولم کن...من هنوزم صیغه ی امیرعباسم!
دارا با حرص گفت:

romangram.com | @romangram_com