#قشاع_پارت_371

مامان-از طرف من اظهارنظر نکن که دلم باید عین سیر و سرکه بجوشِ معلوم نیست توی اون جمعیت و شلوغی چه به سر بچه ام می یاد
-نگران نباشید جاش امنِ،تو ب*غ*ل مامانشِ مگه نه مرد من؟
عرشیا پوزخندی عصبی زد و از جا بلند شد و به طرف اتاق رفت
مهران-لعنت خدا به جون شیطون... (داش علــی:لعنت خدا به توی نفهم احمق بیشعوور...ببخشید بد رو مخمه این شخصیت!بـــــد)
-شماها شام خوردید؟
مامان-نه منتظر تو و بابات بودیم
بابا از در اومد تو سلام کرد و به طرف اتاقشون رفت و مهران هم سریع دنبال بابا به اتاق رفت...دست و صورت خودم و سورنُ شستم و ب*و*سیدمش و گفتم:
-خسته نباشی مرد مامان ببخشید که اذیت شدی
سورن همبا شیطنتی بچگانه صورت منو ب*و*سید و از در دستشوئی که اومدم بیرون شنیدم که مهران به بابا می گه:
مهران-چرا می ذاری بره بابا؟!الأن فک و فامیل ببیننش چی می گن؟!مشکل خرجشِ؟
بابا-دیگه چی؟مگه من مردم؟مشکل لجبازی هونیاست تو از پسش بر میای بفرما این گوی و این میدون،فکر کردی توی این سه ماه که می ره سر این کار باهاش کم چونه زدم؟!حرف تو سر این دختر نمی ره

romangram.com | @romangram_com