#قشاع_پارت_341
-خون منو داری سیاه می کنی که یه بلائی سر تو و خودم و این بچه بیارم
آرنجمو از دستش کشیدم و گفتم:
-زانوم درد می کنه نمی تونم بیام
آرنجمو ول کرد پاچه ی شلوارمو داد بالا،زانوم زخمی شده بود،با حرص زیر لب گفت:
-همه چیزت مصیبتِ،از سورن بیشتر به مراقبت نیاز داری باید همه جا چهارچشمی بپامت،نگاه کن پاش چی شده!
چند تا دستمال کاغذی برداشت دور و بر زخم پامو پاک کرد و بعد از تو داشبرد چسب برداشت و دو تا چسب باز کرد به پام زد و سورنُ ازم گرفت و گفت:
-بیا بابائی
سورن-ماما؟
امیرعباس-بریم برای مامان آب بخریم بیایم..هونیا بیام ببینم تو ماشین نیستی خونه رو روی سر بابات خراب می کنم..!
با همون حالم گفتم:
-با بابام چیکار داری؟!
romangram.com | @romangram_com