#قشاع_پارت_337
هولش دادم ولی یه اینچ هم تکون نمی خورد،مردم هاج و واج دورمون جسته گریخته ایستاده بودند و نگاه می کردند یکی از حضار جمع یه آقائی بود که گفت:
-آقا ولش کن دختر مردمُ چیکارش داری؟!
امیرعباس اول روسریمو سرم کشید بعدش با حرص گفت:
امیرعباس-دختر مردم زنمه..بریم...
-نمی یام ولم کن..من زنش نیستم دروغ می گه..ولم کن...
-امیرعباس-هونیا می زنمت به خدا می زنمت آ!
-من با تو بهشت هم نمی یام!
امیرعباس-نمی برمت بهشت،بهشت تموم شد می ریم جهنم!!
-امیرعباس آی..آی دستم..
ولی دستشو شل تر نکرد،همچنان محکم دستمو گرفته بود با حرص گفتم:
-دروغ گوی رذل..ازت متنفرم...برو دنبال زنت،زن ایرانی و ...
romangram.com | @romangram_com