#قشاع_پارت_338
امیرعباس-ساکت شو تا جلوی مردم آبروتو نبردم...
دزدگیر ماشینُ زد،سورن داشت گریه می کرد،در ماشینُ باز کرد و به زور سوارم کرد و باز درُ قفل کرد و رفت طرف در چپ که سورن اونجا بود...تا دزدگیرُ زد در باز شد و گفت:
-تکون بخور ببین قلم پاتُ خرد می کنم یا نه
با گریه نگاش کردم و گفتم:
-من می رم
-تو جرئت داری از من نیم متر دور شو ببین آتیشت می زنم یا نه
-بیشعــوور!..دروغ گوی فریب کارِ پست فطرت
منو با عصبانیت نگاه کرد ولی حرفی نزد،سورن آروم شد و روی صندلیش گذاشت و در رو بست و رفت سر جای خودش نشست و گفت:
-اومدی آزمایش دادی؟
رومو ازش برگردوندم که آرنجمو کشید و گفت:
-با توأم
romangram.com | @romangram_com