#قشاع_پارت_333
-امیرعباس دروغ گفته بازم دروغ گفته...بابا بیا دنبالم بابا بیا جنازه امو از این خونه ببر من دیگه نمی خوام توی هوای دروغ های امیرعباس غرق بشم..بابا بیا..بیا تروخدا..تروخدا...
بابا-آخه چی شده بابا جونم؟دعواتون شده؟
-نه..دارا رو دیدم بهم گفت زنش ایرانیِ..تو هتل نیست و براش خونه گرفته..یه سال با هم زندگی کردن و .... بابا دارم دق می کنم،امیرعباس منو بازیچه قرار داده..بیا منو ببر تا خودمو خلاص نکردم که اگر تا شب نیای و نگام به امیر بیفته دنیام کنفیکون می شه..همین حالا بیا تا داغم که اگر آروم بگیرم عشقش جلوی عقلمو می گیره و «عاصی شده و بی تاب گفتم» بازم خامش می شم،خریت می کنم و می مونم...منِ احمق بیشعوور هنوز عاشق اون مردی که لیاقت مردونگی نداره ام..همه چیزش دروغِ فریبِ منو قربانی ه*و*ساش کرده،خاک بر سرم خاک...
بابا-تو با چشم دیدی که زنش ایرانیِ؟ به خودت گفت که یک سال باهاش زندگی کرده
با حرص گفتم:
-بابــا!!
بابا-تو مگه دارا رو نمی شناسی!؟شاید دروغ گفته!
-دروغ نگفته حقیقت داره
بابا-طبق اون تعهد دوازده روزِ دیگه باید خونه ی امیرعباس باشی
جیغ زدم:
-اگر نیای خودمو خلاص می کنم ها..بابا...
romangram.com | @romangram_com