#قشاع_پارت_314
صدای زمزمه ای اومد:
-کاریش ندارم..می گم می خواهیم حرف بزنیم!
مهران-خب جلوی من باهاش حرف بزن
امیرعباس-خصوصیِ،خواهر برادریِ
مهران-من نمی ذارم زنم با تو تنها باشه
امیرعباس-بیا برو خجالت بکش میگم می خوام باهاش حرف بزنم|!
مهران-لعیا..لعیا بیا...
هدی-ولش کن دیگه،نمی خواد بخورتش که داداششِ ها می خواد باهاش حرف بزنه..اَه شورشُ درآوردی تو هم..مادرپدرشُ که ازش گرفتی حالا یه داداش براش مونده اونم بگیر
مامان-هــدی!هدی هیس هیس!
مهران-شما تو مسائل خصوصی دخالت نکن
عرشیا-هدی!
romangram.com | @romangram_com