#قشاع_پارت_311
هدی به من نگاه کرد و گفت:
هدی-می برمت پیش دکتر خودم
لعیا-هونیا!..هونیا شاید حکت خداست!...
هدی-حکمت خدا؟نه عزیزم این حماقت بنده ی خداست.
لعیا-هدی این قتلِ،یه مادر نمی تونه بچه اشُ بکشه،هونیا عزیزم...
هدی با حرص و عصبانیت پرید تو حرفش و گفت:
هدی-اون بچه نیست یه تیکه خونِ!
لعیا-هـدی!اون قلب داره یه تیکه خون که قلب نداره اون بچه است،آدمِ که قلب داره.
-من نباید بچه دار بشم،باید از امیرعباس جدا بشم.
لعیا-باشه..باشه هونیا فقط این دو هفته هم صبر کن،اگر طلاق نداد بعد یه فکری بکنید
مامان-راست میگه،این گ*ن*ا*ه کبیره است،باید کفاره بدیدها..اگر شوهرت ندونه...
romangram.com | @romangram_com