#قشاع_پارت_308
...
!امیرعباس می گه نمی تونی شیر بدی پشتت می سوزه،آره؟!
-نگران نباش مامان،طوری نیست که
مامان-چند وقته اینطوری هستی؟
-نمی دونم شاید یکی دو ماهه شاید به خاطر اعصابمِ!
مامان-دادگاه رفت؟
-می گه رفتم دارم کارا رو انجام می دم،راستش زیاد حرف نمی زنیم من فقط در انتظار اون مهلتِ هستم
-لعیا-زنه رو دیدی!؟
-نه ولی می دونم تو یکی از هنل های تهران ساکنِ
لعیا-چرا ته و توشُ در نمی یاری؟اصلا می دونی واقعا کانادائیِ یا نه!؟
-نمی تونم لعیا،اصلا در موردش صحبت نکنید دیوونه می شم
romangram.com | @romangram_com