#قشاع_پارت_301

-من که گفتم دارم طلاقش می دم چرا اینقدر بی انصافی اگر قرار بود حرفم دروغ باشه چرا پیش توأم!؟چرا هنوز همون امیرعباسم...
گوشامو گرفتم و گفتم:
-بسته نمی خوام بشنوم فقط سیزده روز وقت داری،می رم امیر می رم و دیگه نمی بینیم...
-اگر دادگاه طول کشید چی؟
-اگر دادگاهی باشه!
-هست به خدا هست...هونیا عزیزم نکن،با خودت اینطوری نکن تو هر وقت لج می کنی هر سه مونو می سوزونی!
-تو خرابش کردی امیرعباس،برات دارم از عاشقیم مایه می ذارم که ترکت نکردم و فرصتت دادم...
امیرعباس سر به زیر انداخت و نفسی با آه بیرون داد...
قرار بود ظهر بریم خونه ی مامانم،اونم پس از دو ماه!مامان در خونه رو باز کرد منو که دید وا رفت و شوکه گفت:
مامان-هونیــا!خاک بر سر من چه بلائی سرت اومده؟!!
صورت مامانمو ب*و*سیدم و گفتم:

romangram.com | @romangram_com