#قشاع_پارت_300

که بغض می کنی و از گریه می میرم،نمی دونم باید رفت یا تا آخرش تو این دوراهی می مونم؟
برگشتم به سورن نگاه کردم ای گاش خودم تنها بودم اینطوری تصمیم گیری آسون تر می شد،اگر از امیرعباس جدا بشم باید برم سر کار،کی به این بچه شیر بده،کی تر و خشکش می کنه؟مامان؟!بچه ام از تموم رفاهی که الأن داره دور می شه چطوری بزرگش کنم؟حتما باید شناسنامه اشُ بنام امیرحسین بگیرم،یعنی عمورسول حمایتم نمی کنه!؟چه حمایتی الأن دوماهه که سر نزده..از پسِ اون دعوا هم که هر دو خونواده با هم قطع رابطه هستن،بابا که حقوقش در حد خرج گرون قیمت امروزه ی خودشونِ..وای آبروم می ره همه فکر می کنند من زن عقدی و قانونی امیرعباسم،فامیلُ چیکار کنم؟دارا و مادرش برای هفت پشتم بسته!مهران چی؟اون هم حمایتم نمی کنه؟!اون که خودش نیاز به حمایت داره،امیرعباس علاوه بر اینکه عشقمه،ستون خونه امِ،زندگیم به دوش اونِ،از پدر بچه ام هم به سورن نزدیکتره...وای همه ی کس منه بدون اون چیکار کنم چه کاسه ی چه کنم؟چه کمس تو دستم اومده..
شاید بهتره توی یه مهد کار پیدا کنم که هم سورن پیشم باشه هم به بچه های دیگه برسم،بچه داری رو که بلدم اینطوری فقط برای استراحت و خواب خونه ی بابام،خرج خودم و بچه امُ هم در می یارم،آخه کو کار!مهدکودک ها موندن تو بری توشون کار کنی،الأن مدرک می خوان،ضامن می خوان..کو مدرکت اون درس نیمه کاره ت که مدرک نداره اگر خونده بودم تا حالا کسی برای خودم بودم...خدایا چقدر تنها و بی کسم با یه بچه ی یازده ماهه توی این شهر بی در و پیکر چیکار کنم؟!بشم وبال گردن مادر و پدرم؟
چنگمو به موهام فرو بردم؛آخه اونا هم که جیره خور عمو داریوشن،بابا راست می گه یه آهه که دامن منو گرفته آه عمو داریوش...همه ی اینا به کنار اونو چطوری ول کنم اگر یه روز نبینمش دق می کنم چقدر دلم براش تنگ شده دوماهه که یه لحظه هم کنارش نبودم چطوری تحملش کنم شده عین یه تیغ تو گلوم شده انگشت ششم یه دست که اگر ببرمش درد داره اگر بمونه نشون ناقصیمه،نقصِ،عیبِ،بدِ...وای وای خدایا...خسته شدم منو بکش راحتم کن،کاش می شد این دلُ کند انداخت جلوی سگ که همیشه ساز مخالف با عقلم می زنه...
دستاش دور کمرم قلاب شد نفسم تو سینه ام حبس شد وای امیرعباسم،بوی ادکلنش تا مغز استخوونم در وجودم ریشه دواند،زمان بایست بایست کاش که دنیا همینجا تموم بشه همین الأن که تو ب*غ*لشم همین الأن که نفسش به پشت گردنم می خوره و داره طوافم می کنه کاش نفسی که تو سینه حبس کردم هرگز حکم آزادیمو از عقلم نگیره تا بمیرم..
-دلم برات تنگ شده،به من برگرد از این همه سردیت دارم یخ می زنم هونیا به من برگرد
چشمامو باز کردم انگار هزار نفر تو گوشم گفتن زن داره..زن داره..اون دائمیِ و تو موقت..اگر طلاقش نده یعنی تو ه*و*سی نه عشق..از آ*غ*و*شش بیا بیرون داره ازت سوءاستفاده می کنه فرار کن تا بیشتر بهت صدمه نزده..!
-هونیــا!!!
با بغض گفتم:
-طلاقش بده من فدای یه لحظه بی تابی تو
امیرعباس بیچاره وار گفت:

romangram.com | @romangram_com