#قشاع_پارت_298

با صداش نگاه از فرش گرفتم و بهش نگاه کردم،تی شرت سفیدشو پوشید و دست به سینه شد،بازوهای عضلانیش از آستین کوتاه تی شرت بیرون زد..الهی قربونش برم چقدر خوش هیکلِ چقدر تیپ های اسپرت بهش می یاد،حتی الأن هم که تازه از خواب بیدار شده و موهاش بهم ریخته است هم خوشگلِ و از جذابیتش کم نشده!یعنی به من بر می گرده یا من انتظار الکی می کشم؟!یه زانومو تو ب*غ*لم گرفتم و آرنجمو روی زانوم گذاشتم و چنگمو به داخل موهام فرو بردم و تکیه دادم به مبل...
امیرعباس-هونیا!داری چیکار می کنی؟!
-معلوم نیست؟!
-داری از نخوردن و نخوابیدن می میری!
-برو نمازتُ بخون الأن قضا می شه
-تو خوندی؟
-جانمازمو نمی بینی رو مبل؟!
چشماشو ریز کرد و اومد طرفم و روی مبل نشست و گفت:
-اون جانماز از روی مبل تکون نمی خوره،نماز می خونی یا اون جانمازُ از اونجا بر نمی داری!؟
-چــی؟!منظورت چیه؟می دونی که من تو هر شرایطی نمازمو می خونم تو نمی خواد آمار تکالیف منو بگیری!
-به من نگاه کن..خبریه؟!

romangram.com | @romangram_com